ای که شد زنده به عشقت دل هر مرد و زنی
سیدرضا نریمانیپسندیدن14
بازدید10.9K
ای که شد زنده به عشقت، دل هر مرد و زنی تا همان نفخهی روحانی جان در بدنی عشق رسوایی محض است که حاشا نشود پس حسن گفتن ما تا به ابد شد علنی ساکن کشور سر سبز حسنآبادم با من انگار که هر جا بروم هموطنی این گدا جای غذا مِهر تو را میخواهد میشود گاه گُداری، به دلم سر بزنی چه دلی بردی از آن مرد که دشنامت داد هیچکس مثل تو انقدر نشد خواستنی خودمانیم بگذارید بگویم این بار: دست و دلبازِ مدینه به خدا عشق منی احمد و حیدر و زهرا و حسینش یک سمت تو گل سر سبد شاکلهی پنج تنی تبر تو هُبَلِ جنگ جمل را پِی کرد مرتضی با هیجان گفت: عجب بت شکنی نقش نام تو نشستهاست میان دل من یا حسن حکّ شده بر روی عقیق یمنی آی دنیا، بشناسید منه مجنون را حسنیام، حسنیام، حسنیام، حسنی قبر بیزائر تو، بازترین روضهی ماست جان کعبه به فدای تو غریب مدَنی زهر نه، سیلی کوچه جگرت را سوزاند دل تو بین گذر سوخت، عجب سوختنی تیرها گر چه به تابوت تو را دوختهاند لااَقل پیکر خونین تو دارد کفنی