نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

السَّلام محضر آن بانوی والامقام سایه لطفش به سرَم مستدام دستِ من و دامنش جانِ من و لحن پدر گفتنش دستِ توسّل زدهاند ارض و سماء بر نخ پیراهنش میرسد از دستِ کریمش مدام آه او، سینهی بیتاب من، ماه او، دیدهی بی خواب من دلخوشیِ شاه او، نوکر ریحانهی ارباب من رونق بازار کرامات و کمالات و عنایات غمَش پُردوا از سرِ هر نیزه خبر را گرفت ناله زد از خندهی یک شهر اثر را گرفت رفت و از آن قوم، دلیرانه پدر را گرفت سوخت و نامش نسوخت سوخت برایش دل آتش نسوخت دختر خونِ خدا مَعجر اگر سوخت، حجابش نسوخت جنّ و مَلَک پشتِ درِ خانهی احسان او عالَم و آدم همه از خِیل فقیران او نان نخورَد آن که بُوَد بر سرِ هر سفرهی ما نان او شاه به دامان او، عمّه هراسان او هم دل اهل حرم، هم زن غسّاله پریشانِ او آه چه زیبا شده لحظهی بوسیدنِ بابا شده روضه مهیّا شده کنج خرابه شب یلدا شده عمّه بیا گمشده پیدا شده سلام ای دلبر ارباب پناه نوکر ارباب همه عالَم فدای دختر ارباب سلام ای دختر گریه سلام ای مادر گریه من و پای ضریحت میبَره گریه حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد