نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آه غریب مادر... شرار زهر ستم قطره قطره آبَم کرد به تار و پود من آتش زد و کبابَم کرد ز حال و روز پیاده، سواره بیخبر است به باغ فاطمه گُل بودم و گُلابَم کرد نفَس نفَسزدنَم را که دید، میخندید مرا به تندی و با لحنِ بد خطابَم کرد همینکه مَست شد و جام مِی به دستش بود حیا نکرد ز من، تعارفِ شرابَم کرد عمامه از سرَم افتاده بود و در دل شب به زینِ مَرکب خود حائل طنابَم کرد اهانت مُتوکّل کجا و چوب یزید؟! تجسّم سرِ جَدّم به تشت، آبَم کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد