هرچه من بد شدم او در عوضش خوبی کرد آری این طایفه دل را به مدارا ببرند ***** غم خوردم من همون سی ساله پیش بود مُردم وقتی که تو رو به خاک میسپردم من همونجا مُردم ترسوندن تن بچههای من رو تو خونه لرزوندن بیحیاها زن و بچهمو با هم سوزوندن فاتحم رو خوندن کم میشه وقتی میسوزی بدن جمع میشه خونه سوخت، خونهی دلبریمون سوخت دل بچههای مادریمون سوخت چادر کوثر و عبای حیدر خاطرت زن و شوهریمون سوخت دیگه بارونیام شب تا سحر زهرا جان کمکمون نیومد یه نفر زهرا جان ***** هرچه من بد شدم او در عوضش خوبی کرد آری این طایفه دل را به مدارا ببرند بود محشر سرِ اینکه سرِ او را بِبُرند شده دعوا سر اینکه سر او را ببَرند ساربان چشم به انگشتریاش میدوزد پیرهن پارهی او را که به یغما ببرند کاشکی زود بیایند اهالی دهات پیکرش را ز روی دامن صحرا ببرند ****** زیر انداز خانههای دهات کفن شاه بیکفن شده بود با غریبههای جهان آشنا عهدهدار مردم بی دست و پا