نبض میدون توی مشت حسن زره نداره که پشت حسن تموم تقدیر جنگ جمل میگرده روی انگشت حسن پا که تو میدون میذاره حسن فقط گل میکاره وای اگه این شیر بیشه هدف بگیره یه شکارو فقط دَمار درمیاره شیر زهرا خورده که دشمنش جا خورده نمکو نون از سفرهی مولا خورده هرکسی که اومد به جنگ آقای ما با نوک شمشیر رو پیشونیش امضا خورده حسن حسن... میدون در انحصار حسن شجاعت علی رو داره حسن توی دلش بدجوری قند آب میشه حسین که میایسته کنار حسن وقتی پا به رکاب میشه زَهرهی دشمن آب میشه خدا نیازه اون روزو وسط باشه صحبت زهرا، حسن ابوتراب میشه بس که سر میفته، نفر نفر میفته هر کی رو در روش باشه به خطر میفته همهی لشکر مشغول تماشا هست مجتبی میاد اون سره با سر میفته