
مست عشقم بگذارید بگویم سخنی نفر چهارم اصحاب کساء عشق منی حسن بن علی، حسن بن علی خدا هر چی سنگ قیمتی داره میریزه خاک زیر پاهاش میکنه روی زینبش که غیرتی میشه مرتضی حَظ میکنه نگاش میکنه آخه این آقا کیه پیمبرم پدر و مادرشو فداش میکنه اونکه فاطمه به داشتنش مینازه بایدم امام شاهِ بیکفن شه شرط ازدواج من فقط همین بود باید اسم پسرم امیرحسن شه نمک سفرم حسنه تو سینه دُرَّم حسنه میون سجادهی نقش رو مُهرم حسنه یا حسن یا حسن یا حسن وقتی میشینه به روی تاویه همه دشمنا رو تار و مار میکنه میندازه میون ابروهاش گره لشکر از جلو چشاش فرار میکنه وقتی که دیدن زِرِه روی شتر همه میگفتن الان چهکار میکنه محو رزم حسنه مالک اشتر چهجوری با ضربهای صد یَلو انداخت نَعره زد یافاطمه دیدن به آنی با یه ضربه ناقهی جَمَل رو انداخت فاطمه اعدا حسنه ختم نَبَرد با حسنه میجنگه و معلوم نیست این علی یا حسنه