نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قربون ديدههايِ، پر اشك و بيقرارت شد زير پا لگد مال، چادر وصله دارت سخته حالا عزيزم، شستن زخم پهلوت دست ميكشم شايد تا، بره سياهيِ روت وقتي كه چادرت رو، واكردم از سر تو ديدم موهات سفيده، بميره شوهر تو ديدم كه پاي گوشت، جاي يه زخم كهنه است حسن ميگفت باباجون، اونجا آروم بكش دست چرا به من نگفتي، كه گوشوارت شكسته چرا به زير چشمات، گل كبود نشسته غمت منو شكسته، تاب و توون ندارم براي بردن تابوت تو جون ندارم وقتي كه نيمه ی شب، تو رو كفن ميكردم نگا به گريههاي، سخت حسن ميكردم مزنيدم كه در اين دشت مرا كاري هست گل اگر نيست ولي صفحه ی گلزاري هست ساربانا مزنيد اين همه آواي رحيل آخر اين قافله را قافله سالاري هست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد