نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فرقی نمیکند چه برایم نوشته دوست گیرم که ناسزاست ولی دست خط اوست آیینهدارِ خیره به تنهایی تواَم آری سکوت سادهترین راه گفت وگوست این درس را ز عشق تو آموختم که گاه راه وصال دست کشیدن ز جست و جوست هرکس به قدر وُسع، خریدار یوسف است سرمایهی شکستهدلان چیست؟ آرزوست.. بیچاره ما که گرچه عزیزیم نزد خَلق چیزی که پیش دوست نداریم آبروست ****** به نامِ نامیِ عباس شیرِ دریادل یلِ یگانه علمدار ابوفاضل بزرگمرد میادین جنگ با باطل گرهگشای خلایق به اوج هر مشکل کسی که غبطه خورند از مقام او شهدا اَبوالعجائب، سلطان عشق، شاه وفا نظر ز چشم شُبِیر اذن از شَبَر میخواست به پای زینب کبری ز جای برمیخواست برای حفظ و حراست از او پسر میخواست چهار شیرِ نر و مرد هر خطر خدا نمود به تایید عشق و ایمانش عطا سه اَختر سوزان و ماه تابانش چهار فلتح هنوارهی بدون شکست که در ولای علی دادهاند دست به دست چهار بادهگُسار از تبار احد اَلَست چهار نسل الهی بگو حسین پرست کدام کفر؟ که آیینهی خداست حسین مگر ز ذات الهی دمی جداست حسین؟ بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری کفنم چاک زنم زندگی از سر گیرم درمون من تویی تویی مولا سامون من تویی تویی مولا کسی که فاطمه بر مادریش مینازد کسی که لیلا بر سَروریش مینازد حسن با ناطقهی حیدریش مینازد حسین بر ادب و برتریش مینازد کسی که خاطر زینب از او تَسَلّا داشت جلال فاطمه از هیبتش تجلّی داشت به گریه سوی بقیع آمده است چون باید به عاشقان علی راز عشق بنماید به پای روضهی او اشکِ فاطمه آید به گریه سوی بقیع امده است تا شاید شود برای مزار حسن گل و پرچم حسن به زخم دل خستهاش نَهَد مرهم تمام کرب و بلا مجتبیست ای مردم قیام کرب و بلا مجتبیست ای مردم امام کرب و بلا مجتبیست ای مردم سلام کرب و بلا مجتبیست ای مردم غریبتر ز حسین و غریب در وطن است تمام کرب و بلا در زیارت حسن است رسید بانگ بشیر از مدینه کوی به کوی چو گشت اُمِّ بنین با بشیر رو در رو به حکم عشق و ولایت خطاب کرد به او بشیر جانِ اباالفضل از حسین بگو به جز رسای حسینم مباد بر لب من بشسر جان حسینم کجاست زینب من دَمی که زینب خود را شکستهقامت دید دلش شکست و تنش مثل بید میلرزید عقیله را که در آغوش گرم خویش کشید به گریه از اثر تازینهها پرسید قسم به نور نماز و عبادت عباس قسم به عاقبت پر سعادت عباس قسم به ماه جمال و سیادت عباس اُمُّ البنین امان ز خاری بعد از شهادت عباس دو دست تو که قلم شد شکست بازویم رسید تیر به چشمش کبود شد رویم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد