نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شبی که چشم تو بیخواب میشد دل محمل نشینان آرام میشد سرت چون روی نِی عمامه میبست تمام جادهها محراب میشد ستاره میچکید از چشم سقا شب زینب پر از مهتاب میشد رباب از آتش شرم تو میسوخت سکینه از خجالت آب میشد نسیم علقمه همراه زینب برادر جان مرا دریاب میشد تمام عمر یک خواهر نگفتی از این غصّه دلش بیتاب میشد برادر گفتی اما در حقیقت غلامی کشتهی ارباب میشد تمام عمر گفتم کاش ماهم فدای مهر عالم تاب میشد پسرم ولی ای کاش از دست تو مادر علی اصغرم سیراب میشد مِی و ساغر برایت گریه میکرد یَم کوثر برایت گریه میکرد شنیدم حضرت زهرای اطهر ز من بهتر برایت گریه میکرد شنیدم زینب آمد دیده بوسی شب آخر برایت گریه میکرد ز داغ تو رباب از دست میرفت رقیه مثل مادر گریه میکرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد