
(ساقیا صبح است و می را تازه کن یاد از آن یار پر از آوازه کن)۲ زاهدا آمادهی تکفیر شو ای بدن آمادهی زنجیر شو عشق یعنی مستی و دیوانگی از تمام عاقلان، بیگانگی عشق یعنی سرسپردن بر جنون دم به دم اِنا علیه راجعون عشق یعنی، یاد رویش در نماز شهرهی تکفیر، اما سرفراز عشق یعنی چشم در چشمان او عشق آغازی با لب خندان او عشق یعنی خوندل در پای یار عشق یعنی بوسه بر دست نگار عشق یعنی گرد راه او شدن عاشق چشم سیاه او شدن (عشق یعنی چشم و ابروی علی سرنهادن روی زانوی علی)۲ عشق یعنی یاور مولا شدن خاک پای غنبر مولا شدن عاشقی یعنی صفا با روی او عشقبازی با خم ابروی او عشق یعنی بیخیال از سرنوشت فکر او بودن، نه در فکر بهشت عشق یعنی لا فتی الا علی نَفیِ هستی از همه الا علی عشق یعنی دولت پرمایگی عشق یعنی با حسین همسایگی علی علی... عشق یعنی آبرو یعنی شرف تا ابد تسلیم سلطان نجف عشق یعنی روز و شب در زمزمه بردن نام قشنگ فاطمه روز محشر چون که او، لب تر کند مرتضی را ساقیه کوثر کند مرتضی تا که تکلم میکند فاطمه فوراً تبسم میکند بالای سر شهر غریبان بنویسید در شهر مدینه، قدم آهسته گذارید