
ریان بن شبیب، جدمونو غریب، گیر آوردن ریان بن شبیب، آبو واسه حبیب، دیر آوردن (تو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد آخ تَه گودال زمین گیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد)۲ غریب گیر آوردنت... نشنه سر میبریدنت جلو چشمای خواهرت رد شدن از رو بدنت با هرچی میشد زدنت لشکریان خیره سر چند نفر به یک نفر فاطمه میکنه نظر (غریب گیر آوردنت)۲