نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روز و شب گریه شده کارش از پا نمیشینن چشای خون وارش با همین حالت بیمارش فاطمه میگرده دور و بر یارش لزمت الفراش کبود مادر دست و پاش نحل جسمُها بعد قصهی کوچه ها و ذاب لحمُها از غریبی های بابا سه ماهه بیقرارم، مادرم توی بستره ترسم اینه یه وقت، از کنار بابا نره دلیل گریههای مادرم، غم حیدره (آه نرو دلم میگیره، آه نرو بابا میمیره)۳ درداشو، هیچکی نمیدونه غنچه شو سوزوندن پشت در خونه مادرم اینروزا بیجونه همش نمازاشو نشسته میخونه صارت کالخَیال، قدش شده مثل هلال غُشِیَ علیها، هی میره از هوش اینروزا معَصَّبَة الرأس، مادر من دل شکستهست دیگه بعد از شبی که، خونهمونو آتیش زدن به سختی مادر من، شونه زد به موهای من برا دست کبودش، گریونن حسین و حسن (آه نرو دلم میگیره، آه نرو بابا میمیره)۳ شب تا صبح بالاسرش مونده با چشم گریونش، حسینو خوابونده جبرئیل، روضه براش خونده با دو سه خط مقتل، قلبشو سوزونده قُتل بِالرِّماه میفته بین قتلگاه قتل بالعصاه ضربه میزنن بیهوا قتل جائعا تشنه ذبیحا بالقفا همش میگه بنی بمیره مادر برا تو بمیرم تشنه میشی محل نمیدن صداتو شبیه خونهی ما میسوزونن خیمهها اباعبدالله، اباعبدالله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد