نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روزی شعر من امشب دو برابر شده است چونکه سرگرمِ نگاه دو برادر شده است چونکه بانوی کِلابیه پسر آورده چشم وا کن پدر خاک قمر آورده هرکه از قافلهی فُطرُسیان جا مانده نظرش خیره به گهوارهی سقّا مانده زور و بازوی تو بیحد و عدد خواهد شد بعد از این اُمِّ بَنین اُمِّ اَسد خواهد شد با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد کعبه جا دارد اگر باز تَرَک بردارد از در خانهی او پا نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عبّاس ندیدم هرگز ماه ذِیالحَجّه که عباس به حج عازم شد همه بر کعبه ولی کعبه بر او مُحرِم شد در طوافش سخن از اَبر فراتر میگفت در حقیقت لَکَ لَبَّیک برادر میگفت این اباالفضل که از قِبله فراتر میرفت مرتضی بود که بر دوشِ پیمبر میرفت علیاکبر به ثناگویی او میگوید چقدَر مِنبَرِ کعبه به عمو میآید خطبه خوانْد و همه را محو صدای خود کرد در حقیقت همه را قبلهنمای خود کرد گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد مسجدی بود که بابای من آبادش کرد از در خانهی او پا نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عباس ندیدم هرگز کاشفَالکَرب تویی، خندهی ارباب تویی پدر خاک علی و پدر آب تویی روی چشم تو بُوَد جای حسن، جای حسین هست مابِین دو ابروی تو بینُالحرَمین پیش خورشید و قمر سایهی تو سنگین است و فقط مَحضر زینب سرِ تو پایین است ساقی ما چه شرابی چه سبویی دارد بنویسید رقیه چه عمویی دارد صحبت از مَردیِ تو کار بنیهاشم بود نام تو در دل میدان رجز قاسم بود زورِ بازوی علی ریخته در بازویت ذوالفقاری نَبُوَد تیزتر از اَبرویت تیغ چرخاندهای و پیش تو طوفان هیچ است لشکری پیشت اگر آمده میدان، هیچ است وسط جنگ زمین را به زمان دوختهای فَنِّ شمشیرزنی را ز که آموختهای ای جوان پیر رَهَت کیست، از آن شاه بگو اَشْهَدُ اَنَّ عَلیًّ وَلیُالله بگو او عَلَمدار حسین است، ببخشید مرا مَدح او کار حسین است، ببخشید مرا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد