نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مرا وصل کرده نیازم به تو رسیدم در اوجِ نمازم به تو سَراپا نیازم، بنازم به تو بفرما که جان را ببازم به تو تویی قلبم و بیتو سنگم حسین بدان که بدونِ تو لنگم حسین شرَف بَر عقیق یمن میدهی مِی از بادهی پنج تَن میدهی سبو را ز دستِ حسن میدهی به من اذن نوکرشدن میدهی درِ خانهی تو ادب میکنم فقط گریه از تو طلب میکنم شود کوثر، اشکِ گرانقیمتت شفا میدهد چای با تُربتت مرا رد نکن با زَر و ثروتت منم رعیتِ رعیتِ رعیتت عبای خودت را به چشمم بکِش به این پیکر زخم، مرهم بکِش درست است سنگین شده پوشهام درست است بیزاد و رَهتوشهام هنوز از نجف، مستِ آن خوشهام به دنبال بوسه به ششگوشهام به شوق تو پَر از قفس میکِشم به دورِ ضریحت نفَس میکِشم به روی رکابم نگین میزنم رویَش نقش عرش بَرین میزنم علَم را به روی زمین میزنم درِ بیتِ امُّالبَنین میزنم مِی و بادهی نابمان آمده علَمدار اربابمان آمده صفا داده اشکش به جریان نیل ز لعلش طلب میکند سَلسَبیل اسیر نگاهش شده جبرئیل به قنداقهاش جان عالَم دخیل فدای دو تا چشم او نَشئَتین به قربان دستان ذُخرُالحسین رجزهاش از الان همه حیدری شده کار شمشیر او صفدری اباالفضلی است و علیاکبری زند گردن اوّلی، آخری به رگهای او غیرت زینب است قدش سایهی قامت زینب است جهنّم به پا میشود با تبش بهشت است مدهوش جام لبش علی جلوهها کرده در یا رَبَش به زهرا رسید از نماز شبش زیارت که با زمزمه میروم همان اوّلش علقمه میروم علی را ببین و هُوَ الهو بزن گدا باش و صرفاً به او رُو بزن فقط پیشِ پاهاش زانو بزن دَم از زادهی شهربانو بزن جهان، مستِ عطرِ سه سردار شد حسینِ ابنِ حیدر پسردار شد چه عشقیست ذکر و وضوداشتن در این دستِ خالی سَبوداشتن امید فراوان به او داشتن درِ خانهاش آبروداشتن دَمَش گرم سینهزدن رزق اوست مُحرّم صفرهای من رزق اوست خریدارِ آهِ گرفتارهاست شفابخش آلامِ بیمارهاست دعای سحرگاهِ بیدارهاست غمش کاسهی آب افطارهاست قنوتش مناجات شعبانیهست همه روضهها را خودش بانی است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد