نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دورهی غربت دلم سر شد آسمان و زمین منور شد حال و روز خراب دیروزم با کرامات عشق بهتر شد دام و دانه نشان من دادند خود به خود این دلم کبوتر شد مثل یک آسمان بارانی چشمم از شوق مقدمی تر شد بار دیگر حسین بابا شد و عروس مدینه مادر شد دختری را که عمه بوسیده روی دست حسین خوابیده آمده دختری که باباییاست خندههای پدر تماشاییاست چقدر کودکانه تا دم صبح عمه گرم نوای لالاییاست بین گهواره دو دست عمو چه پریه قشنگ زیبایی بی جهت دل نبرده از بابا چقدر خندههاش رویاییست حضرت فاطمه دوباره رسیده قد و بالای او چه زهرائیست باید این ناز را عمو بخرد دخترک آمده که دل ببرد ماه شبهای خانه رویش بود عطر یاسی میان مویش بود گلِ سَر داشت از ستارهی شب عالمی مست های و هویش بود هر زمانی که میل بازی داشت جای او شانهی عمویش بود علی اکبر شبانه میآمد پیش خواهر و قصهگویش بود چادرش را چه ناز سَر میکرد بوسههای پدر به رویش بود رشتهی جان عمه، گیسویش هدیههای عمو، النگویش دختری که نگار بابا بود در نگاهش هزار دریا بود صورتش را نسیم میبوسید صورتی را که مثل زهرا بود گیسوانش به دست شانهی عشق هر زمانی که پیش بابا بود ساعتی را که با عمویش بود چقدر لحظههاش زیبا بود کَس ندیدست که زمین بخورد جایگاهش همیشه بالا بود غصّه با بیکسی تبانی کرد آرزوهاش را خزانی کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد