تقدیر ما خورده گره

تقدیر ما خورده گره

[ حاج مهدی سلحشور ]
تقدیرِ ما خورده گره با قلعه‌ی خیبر
باید ببندی بر سرت سربند یا حیدر

مردان میدان را بگو هر روز عاشوراست
والتین و زیتون که پیروزی از آنِ ماست

حیدر... حیدر...

نور طلوع فجر صادق از افق پیداست
بیت المقدس تا همیشه پرچمش بالاست

هر روز، روز قدس و هر شب وقت بیداری است
تا انتفاضه در رگ این سرزمین جاری است

حیدر... حیدر...

از کربلا خواهد گذشت ای دوست، راهِ قدس
دارد می‌آید حاج قاسم با سپاهِ قدس

راهی که او رفته است از اول جهت دارد
از جانب فرمانده‌اش ماموریت دارد

با دست خود حکمی به او داده است فرمانده
او که تمام آیه‌های فتح را خوانده

یک روز پایان می‌دهد راه درازش را
می‌خواند او در مسجدالاقصی نمازش را

حیدر...حیدر...

وقتی که زمین هنوز از خون دریاست
در غزه، یمن، هرات، آتش برپاست

یعنی که هنوز ظهر عاشورا هست
یعنی که زمین هنوز هم کربُ‌بلاست

نظرات