نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا بارون میباره، دل زینب خون میشه تو گودال میبینه، که تنی بیجون میشه نیزه میره بالا، بیسرو سامون میشه حسینم، بری زینب میمیره حسینم، بی تو دنیام دلگیره حسینم، دلمو غم میگیره حسینم نفسِ منی و آرامشم بی تو دیگه رفت، آسایشم رفتی و نموندی پیش من همینجا تو گودال، پیر میشم امان امان امان از دل من... **** از یادم نمیره، روزای تلخِ شامو دیدم از روی کینه، سنگای از رو بامو تا خورد بر رأس تو، بستم من چشمامو هنوزم، میسوزم با غمای گودال هنوزم، جلو چشمامه شدی پامال هنوزم، پای روضهته که میرم از حال رفتی و به اشکام خندیدن پای نیزهی تو رقصیدن نبودی ببینی بعد تو بود و نبودم رو دزدیدن امان امان امان از دل من... **** میسوزم با یادِ لالایی خوندنِ رباب پیش چشمام مونده، که ندادن یه قطر آب میبینم یک گوشه، که هنوز داره اضطراب بمیرم، برا رأس به خون نشسته بمیرم، برا گهوارهی شکسته بمیرم، برا بدنِ کبود و خسته بمیرم یه سال و نیمه با، غصّهها اون روزای تلخ کربلا هنوز جلو چشمام میبینم رقیهته پای نیزهها امان امان امان از دل من...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد