نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بزم ما در این ویران خوش بود تماشایی میکنم ز تو با جان ای پدر پذیرایی ای پدرجان به فدای سر تو میزنم بوسه بر این حنجر تو بابای غریبم تو هستی حبیبم حسینجان، حسینجان *** اشک غم بود جاری در نگاه پنهانی مرغکی برای گل میکند غزلخوانی تو شدی پرپر و پربسته منم دیگر از جان و جهان خسته منم بابای غریبم تو هستی حبیبم حسینجان، حسینجان *** مرغکی به زیر پر برده سر ز بیماری جلوه کرده گل بهرش بین خواب و بیداری نازنین مرغک بشکسته پرم آمدم تا که تو را هم ببرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد