نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با یه درد سیساله دل به این سفر بسته شال زردشو باز به دورِ سر بسته با یه دنیا دلتنگی، چشماشو به در دوخته سر میذاره آروم رُو چادر سوخته بی بهونه، پُر از تلاطمه توی فکرِ بهشت و هیزمه هیزمی که تُو دستِ مَردمه ای وای دونه دونه درای بسته رو یادش اومد نگاه خسته رو روضههای درِ شکسته رو ای وای ای وای، ای وای، ای وای، ای وای... ***** چشماشو که میبنده، محسنش رو میبینه میکِشه همهش آهِ حسرت از سینه دستای حسن توی دستایی که میشد سرد راه خونه رو مثل زهرا گم میکرد توی کوچه، هوای فاطمه توی خونه، صدای فاطمه باز میخونه برای فاطمه ای وای توی کوچه عزیزشو زدن یادش اومد تُو خونهش اومدن گریه میکرد با گریهی حسن ای وای ای وای، ای وای، ای وای، ای وای... ***** جایی رو نمیبینه، خیلی خون ازش رفته چشمایی که تا روضهی عطش رفته غصّه میخوره زینب، رفته طاقتش دیگه با زبونِ روزه حسین حسین میگه بیقراره عقیلة العرب فکر یاره، تمومِ روز و شب روضهدارِ حسین تشنهلب ای وای کربلا و شهیدِ بی کفن خیمهگاه و دویدنِ یه زن قتلگاه و یه تیکّه پیرهن ای وای ای وای، ای وای، ای وای، ای وای...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد