دیگه راحت شد حیدر از غم و غصّه و درد

دیگه راحت شد حیدر از غم و غصّه و درد

[ جواد مقدم ]
دیگه راحت شد حیدر از غم و غصّه و درد
می‌شه مهمون زهرا با روی گلگون و زرد

می‌ره از خونه مولا مثل زهرا شبونه
میزبانش تُو جنّت مادرِ قدکمونه

شهادت مرتضاست، شب یتیمی ماست
عزای شیر خداست، دل نجف و کربلاست

شال عزا گردن حسینه و مجتباست
حضرت صاحب‌زمان امشبو صاحب‌عزاست

علی علی جان علی...

*****

می‌ره مردی که هر شب رُو دوشش نون و خرما
می‌گرفت و می‌بردش درِ خونه یتیما

می‌ره مردی که دردش رو می‌گفت با دلِ چاه
می‌کشید از تَهِ دل همیشه ناله و آه

شهادت مرتضاست، همونی که لا فَتاست
کشته به شمشیرِ کین، دردِ آقا بی دواست

شال عزا گردن حسینه و مجتباست
حضرت صاحب‌زمان امشبو صاحب‌عزاست

علی علی جان علی...

*****

شده تَر چشم زینب، تُو دلش غم نشسته
نمی‌تونه ببینه بابا فرقش شکسته

امّا باید ببینه یه روزی توی گودال
یک بدن بی سر و تَنی که می‌شه پامال

اون‌که زیر دست و پاست، پیکر ارباب ماست
سری که از تن جداست، ذبیح کرب‌وبلاست

اون‌که به سر می‌زنه، خواهر خونِ خداست
اون‌که خَمه قامتش، مادر خونِ خداست

حسین حسین جان حسین...

نظرات

عالی