دیگه راحت شد حیدر از غم و غصّه و درد میشه مهمون زهرا با روی گلگون و زرد میره از خونه مولا مثل زهرا شبونه میزبانش تُو جنّت مادرِ قدکمونه شهادت مرتضاست، شب یتیمی ماست عزای شیر خداست، دل نجف و کربلاست شال عزا گردن حسینه و مجتباست حضرت صاحبزمان امشبو صاحبعزاست علی علی جان علی... ***** میره مردی که هر شب رُو دوشش نون و خرما میگرفت و میبردش درِ خونه یتیما میره مردی که دردش رو میگفت با دلِ چاه میکشید از تَهِ دل همیشه ناله و آه شهادت مرتضاست، همونی که لا فَتاست کشته به شمشیرِ کین، دردِ آقا بی دواست شال عزا گردن حسینه و مجتباست حضرت صاحبزمان امشبو صاحبعزاست علی علی جان علی... ***** شده تَر چشم زینب، تُو دلش غم نشسته نمیتونه ببینه بابا فرقش شکسته امّا باید ببینه یه روزی توی گودال یک بدن بی سر و تَنی که میشه پامال اونکه زیر دست و پاست، پیکر ارباب ماست سری که از تن جداست، ذبیح کربوبلاست اونکه به سر میزنه، خواهر خونِ خداست اونکه خَمه قامتش، مادر خونِ خداست حسین حسین جان حسین...
عالی