نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ارض و سَما باز نوحه خونه حال ملائک پریشونه فرق علی غرق توی خونِ شد کوفه بیتاب اشک مهتاب غرق توی خون شده مسجد و محراب علی بی جون میره از حال چشم مجتبی و حسین شده پر از آب میگه حیدر که حسن جان برو و زینب و دریاب امون ای دل ... سی ساله بیتاب شده حیدر خیره شده باز به سوی در مهمونه امشب پیش مادر (هر روزی صد بار در و دیوار به یادش میاره اون روزو دوباره که لگد زد زد و بد زد جوری که اشک علی رو در بیاره بعد اون روز علی دیگه لحظهای آروم نداره)۲ چند روزه زینب نگرونه فصل نگاهش که خزونه دیگه بی بابا نمیتونه باز دل زینب دل پر تب میگیره بهونهی حیدرو هر شب کار خونه دونه دونه کمکش میان ملائکِ مقرب آخه میخواد لباسای حیدرو کنه مرتب هر روزی صد بار در و دیوار به یادش میاره اون روزو دوباره که لگد زد زد و بد زد جوری که اشک علی رو در بیاره بعد اون روز علی دیگه لحظهای آروم نداره امون ای دل ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد