بادست تهی جز شرر آه ندارم

بادست تهی جز شرر آه ندارم

[ حاج مهدی سلحشور ]
با دست تُهی جُز شَرَرِ آه  ندارم 
ای دل بِشِکَن بلکه کمی اشک ببارم

در اولِ پرونده‌ی جُرمَم بنویسید 
سرمایه به جز عفوِ خداوند ندارم

حتّی به جَحیمَم که بسوزند مُحال است 
از دامنِ اولاد علی دست بِدارَم

من خاکِ غلامانِ غلامانِ حسینم 
این را بنویسید روی سنگِ مزارم

من خانه به دوشِ پسر فاطمه بودم 
یک عمر گذشته است چنین لَیل و نَهارم

از سوختَنَم شَرم کُنَد آتشِ دوزخ

نظرات