نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

با دست تُهی جُز شَرَرِ آه ندارم ای دل بِشِکَن بلکه کمی اشک ببارم در اولِ پروندهی جُرمَم بنویسید سرمایه به جز عفوِ خداوند ندارم حتّی به جَحیمَم که بسوزند مُحال است از دامنِ اولاد علی دست بِدارَم من خاکِ غلامانِ غلامانِ حسینم این را بنویسید روی سنگِ مزارم من خانه به دوشِ پسر فاطمه بودم یک عمر گذشته است چنین لَیل و نَهارم از سوختَنَم شَرم کُنَد آتشِ دوزخ
هنوز نظری ثبت نشده