نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(این مدّتی که میگذرد در عزای تو روزی نبوده اشک نریزم برای تو)2 (با یاد آخرین شب پیش تو بودنم یک شب نبوده روضه نگیرم برای تو)2 یک سال و نیم شمع شدم سوختم حسین یک سال و نیم آب شدم در عزای تو ایکاش لحظهای که رسد جان من به لب بودم کنار قبر تو در کربلای تو ایکاش لحظهای که میآیی به دیدنم از تن سرم بریده شود پیش پای تو جان میدهم به بستر مرگم در آفتاب مثل تن به خاک بیابان رهای تو بر روی سینه پیراهنت را گرفتهام تا اینکه باز زنده شود ماجرای تو (گودال بود و ولولهی نیزهدارها گم بود بین هلهلههاشان صدای تو)2 گودال بود و پیراهن و نعل اسبها ایکاش بود خواهرت آنجا بهجای تو چیزی برای ما ز تو باقی نذاشتند تقسیم شد عمامه و خود و ردای تو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد