نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گریه میکنم برات گریه داره روضههات پیر میشم پای غمت میمیرم برا عزات اولیا مخدَّره کی دلش اومد تو رو به اسارت ببره اولیا مخدَّره به خدا سوختن من از داغ معجره اولیا مخدَّره خدا از هر کی گذشت، از شمر نگذره بعد از گودال آزار دیدی بعد از عباس بازار دیدی عمه جانم، عمه جانم... وقتی میزنم صدات سینه میزنم برات عمریه که میخونم روضهی مخدّرات اولیا مخدَّره توی بزم مِی زمان چه دیر میگذره اولیا مخدَّره داغ چوب خیزرون از نیزه بدتره اولیا مخدَّره کاش چوبی که بالاست محکم پایین نره الشّام الشّام، الشّام الشّام سنگ و آتیش، طعنه، دشنام بعد از گودال آزار دیدی بعد از عباس بازار دیدی عمه جانم، عمه جانم... توی صحنِ باصفاست روضه میخونم برات این بار روضه میخونم از قول برادرات اولیا مخدَّره غربت اینه که سنان با تو همسفره اولیا مخدَّره چند دفعه زدنت، اونم چند نفره اولیا مخدَّره اون که دستتو بست، از خدا بیخبره حتماً بوده بازوت زخمی مثل زهرا پهلوت زخمی عمه جانم، عمه جانم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد