نصب اپلیکیشن نوا
ورود
سامانه جامع مدح و مرثیه
اشعار شب اول محرم
مشاهده
زِراه آمده از خانهی خدا برگرد
زدرد غربت تو شهر,غرق آهم شد
مسلمم، دار و ندارم را به دار آویختند
مرا سفیر فرستاده ای تو، اما حیف
من مث نامهی سربسته شدم
سیر و سلوک من شده آواره بودن
داد جگرش ادامه داد علی ست
رو دوشم غم تموم عالمه
گل بودم و به بزم خزان میهمان شدم
زلف تو در چنگ پیچ و تاب نیافتد
کوفه مرامی از وفاداری ندارد
این شهر خواب است
نیا کوفه نیا کوفه ، رسید از من خبر شاید
گفتم بیا حالا پشیمانم که گفتم
وقت عشاء شد هیچکس دور و برش نیست
اشعار شب دوم محرم
مشاهده
عزیز فاطمه بر کربلا خوش آمده ای
ای آنکه نیست غیر خدا خونبهای تو
از وطن راهت کجا افتاده آواره حسین
با احتیاط لالهی ما را پیاده کن
اینجا گِره بر زندگیام میافتد
عجب دشتی؟! چه صحرایی؟! چه مهمانیِ غمگینی؟!
و این پایان راه ماست بگشایید بار اینجا
دوباره عطر محبت وزید بسم الله
امشب دوباره دل شده مهمان کربلا
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
کاروان، کاروان شورآور
کربلا ای کربلا ای کربلا
در زمین کربلا تا پا گذاشت
او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد
فغان میزد که یارب، خاک این صحرا نبود ای کاش
اشعار شب سوم محرم
مشاهده
بود در شَهر شام از حسین دختری
تو روی نی و من از تو چقدر فاصله دارم
دل کباب که دیگر شرر نمیخواهد
به امیدی که بیایی سحری در بر من
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
بنال ای دل نوا دارد رقیه
در سن سه سالگی ز جان سیر شدم
ای عمّه بیا ماه دل آرا اینجاست
دختری را پدری کو به دلارائی تو
به جرم اینكه ندارم پدر زدند مرا
خاطرات زيارتي هرچند
یا بر سر من از سر نی سایبانبده
با تیغ اشک بر همه میتازم ای پدر
اگر که دلخوشی عمه را نیاوردی
نامم رقیه است نزن ناشناس نیست
اشعار شب چهارم محرم
مشاهده
ای فدای چشمهایت جان من
کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین
فهم هر کس که رسیده خاکسار زینب است
نهان ز من ز چه رو , روی نیلفام کنی ؟
عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود
از این به بعد نام تو با نام زینب است
به جلوه آمد و گفتند انعکاس علیست
دو دستم بسته و سوی تو چشمی چون سبو دارم
توی این یه سال و نیمه روز و شب
کوه از کمر خم میشود در پای زینب
آنچنان که خُلق دخترها به مادر میرود
باز صحبت از تو شد عرش خدا باران گرفت
کوهی از جنس غم و درد، در اینجا خفته است
بسم رب النور، بسم امتحان فاطمه
روا نبود به بیت علی شرر بزنند
اشعار شب پنجم محرم
مشاهده
دررگ رگش نشانهی خوی کریم بود
آغوش بارگاه تو تا بار عام داد
تمامِ عمر اینجا جایِ من بود
از تَهِ دل کشید آهی تا
گر چه قدم کوچک است و بار ندارد
آمدم تا جان کنم قربان تو
ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم
پامال شد با چکمه وقتی آرزویش
لشکری سنگ زد و تیر به ترفند آمد
سر مینهد تمام فلک زیر پای او
هر کَس برای تو به تن خود کند سیاه
پادشاه است هر آن کس که گدای حسن است
از علی دَم بزن اما دَمِ مولا حسن است
طاقت ندارم لحظهای تنها بمانی
جذبه و جاذبه و جلوهی اعظم حسن است
مداحی
منبر
قرآن
ذاکران
پروفایل