نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
کوفه مرامی از وفاداری ندارد نفرین بر این قوم جفا بر میهمانی تنهای تنها مانده ام در شهر، ای کاش آقا شبیه مسلمت تنها نمانی از این بلندی هم سلام آخرم را بهرت فرستادم به همراه بیانی فطرس سلامم را اگر آورد ای کاش این نامهی ننوشته را شاید بخوانی گفتم بیا این مردمان چشم انتظارند آقا نیا اینها حرامی اند و جانی شمشیرهاشان را برایت تیز کردند می خواستند اینها تو را تنها زبانی اشکم دم جان دادنم می گفت برگرد ای شاه عالم ، با زبان بی زبانی موصوف لفظ غربت و فردًا وحیدا ترسم به دشت کربلا تنها بمانی ترسم هوا از جور دشمن تیره گردد وقتی نمانده بر تنت تاب و توانی ای شاه بالامرتبه از صدر مرکب ترسم بیفتی بر زمین چون آسمانی مسلم هزاران بار از مرکب بیفتد اما نیفتد قامتت بر فرش، آنی در بین گودال بلا محصور گردی هرچند فخر کبریای بیکرانی سردار و آقای شهیدان روز عاشور مذبوح تیغ و نشتر شمر و سنانی دلواپس ناموس و اطفال تو هستم وقتی که دیدم همچنین نامردمانی آقای مظلومان نیا تا کودکان را دشمن نیازارد به ضرب تازیانی شایستهی پرده نشین مرتضی (ع) نیست بند و اسارت ، کعب نی، قامت کمانی شام غریبان زینب کبری (س) نبیند در زیر سنگ و چوب و خنجرها نهانی دندان مسلم نذر دندانت حسین جان (ع) تا نشکند هرگز به ضرب خیزرانی در بین راهی، بین هر منزل که هستی برگرد ای جان پیمبر (ص) تا زمانی طفلت کنار راس پاکت جان نبازد همراه اطفالت نباشد بددهانی گر آمدی پیراهنی کهنه بیاور شاید نباشد بهر تو برد یمانی در زیر سمّ اسبها وقتی نمانده حتی برای پیکر تو استخوانی شاید همین پیراهن کهنه بماند از بهر جسمت در دل صحرا نشانی آقا اگر خونت به روی خاک ریزد گردد عزادار غم سوگت، جهانی مقتول اشک چشمهایی ای حسین جان هر عاشقی دارد برایت روضه خوانی
هنوز نظری ثبت نشده