نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ای از طفولیت همه جا یارو یاورم ای عشق من، برادر با جان برابرم دیدم تو را به نیزه و لرزید پیکرم خاکی شده محاسن تو،خاک بر سرم دیروز در تنور و امروز روی نی ای وای من که جای تو فرداست بزم می ای وای من که سوخته موی سرت حسین پیچیده است عطرو بوی مادرت حسین انگشت نمای کوفه شده خواهرت حسین حرفی بزن که دق نکند دخترت حسین ای یوسفم چه ولوله ای در عوالم است نیزه به استخوان گلویت مزاحم است کوفه به اشک دیدهی من خنده می کند بر یاس های چیدهی من خنده می کند بر رنگ رخ پریدهی من خنده می کند بر قامت خمیدهی من خنده می کند بر قلب من به طعنه همه چنگ می زنند شاگردهای من به سرم سنگ می زنند زینب کجا و اینهمه آزارها کجا زینب کجا و کوچه و بازارها کجا زینب کجا و سنگ ز دیوارها کجا زینب کجا و مجلس اغیارها کجا زهرا میان راه دعا می کند مرا نامحرمی به اسم صدا می کند مرا
هنوز نظری ثبت نشده