نصب اپلیکیشن نوا

عجب دشتی؟! چه صحرایی؟! چه مهمانیِ غمگینی؟!

[ حسین ایمانی ]
عجب دشتی؟! چه صحرایی؟! چه مهمانیِ غمگینی؟!
به هر سویی نظر که می‌کنی سرنیزه می‌بینی

همیشه آرزو کردم به وقتِ دردُدل تنها ....
کنارِ خواهرت زینب بیایی وُ تو بِنْشینی

بگو دردِ دلِ خود را ولی دیگر نگو خنجر 
نگو اینجا تَهِ گودال زیرِ پایِ سنگینی ..‌...

تنی صدپاره می‌ماند  ولی در روضه باید رفت
به دنبالِ سری که می‌برد خورجینِ خونینی

علی‌اکبر به رویِ بوریا  قاسم به زیرِ سُم
دو دست وُ مشک وُ چشمِ پهلوان جریانِ غمگینی

نگو از معجرِ خواهر  نگو از زیور وُ خلخال 
نگو همراه با ناموسِ عبّاس است  بی‌دینی

امان از دردِ دوری وُ فراق و دلهره امّا ....
فغان از دختری که لُکنتَش هم داشت شیرینی

شده درمانِ دلتنگی وُ بی‌تابیِ این دختر 
سری با مویِ دَرهم در طبق یا بر رویِ سینی

صدایِ خواهر و دختر درآمد  بینِ این روضه
بیا اِی منتقم  اَحوالِ ما را که تو می‌بینی !!!

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل