نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
سر مینهد تمام فلک زیر پای او دل می برد ز اهل حرم جلوههای او عبدالله است و ایل و تباری کریم داشت با این حساب عالم و آدم گدای او انگار قاب کوچکی از عکس مجتبی هر لحظه میتپد دل زینب برای او او حس نمیکند که یتیم است و خون جگر تا با حسین می گذرد لحظه های او بالاتر از تمامی افلاک می نشست وقتی که بود شانۀ عباس جای او نیمش حسن و نیمه دیگر حسین بود بوی مدینه می رسد از کربلای او مثل رقیه روح و روان حسین بود او همچو عمه دل نگران حسین بود
هنوز نظری ثبت نشده