نصب اپلیکیشن نوا

من کودکی ام یکسره با آه گذشت

[ حسن تقی‌لو ]
من کودکی ام یکسره با آه گذشت 
در پیچ و خم غربت جانکاه گذشت 

در سن کم از بار غمت پیر شدم 
از دیدن دنیای دنی سیر شدم 

دردانه‌ی بی مثال بابا بودم 
خوشبخت‌ترین دختر دنیا بودم 

هر روز سرم به روی دامان تو بود 
با عشق عمو داشته‌ام  حس وجود

من روشنی دیده‌ی مادر بودم 
پیوسته به روی دوش اکبر بودم

دوشی که بسان عرش اعلا دیدم 
 هم شانه‌ی با رسول طاها دیدم 

اما چه کنم که غم به من رو کرده 
با جسم ضعیف و خسته ام خو کرده 

بر روی سرم گرد یتیمی که نشست 
این قامت کوچکم غریبانه شکست 

آخر من و این گیسوی آشفته کجا؟
آخر من و این زجر بر آشفته کجا؟

آخر من و آن ضربه‌ی سیلی به کجا؟
آخر من و این صورت نیلی به کجا؟

دیدم ترک روی لبت آب شدم 
هی وا ابتا گفته و بی تاب شدم 

بی‌حنجره هم صوت رسایی داری! 
قرآن  به نی! عجب نوایی داری !

یک آیه به روی لب تلاوت کردی 
اعجاز نموده و قیامت کردی 

دیدم که نگاه خود به ما دوخته‌ای 
با دیدن موی ما تو هم سوخته‌ای 

در شام بلا چه شد چنین بشکستی 
چشمانِ تَرَت به روی خواهر بستی

دیدی چه نگاه بد به ما می کردند؟
بیمار دلان مگر حیا می کردند؟!!

دیدند چو یک قافله‌ای در بند است 
گفتند بهای این کنیزان چند است؟ 

در سینه من حبس شد آنجا نفسم 
گردیده دوباره عمه‌ام دادرسم  

من بی‌تو پدر در این سفر دلگیرم
در گوشه‌ی این خرابه من می میرم 

یک لحظه تبسمی از این خَدّ تریب*
ما را نرسد در این گذرگاه غریب ؟!

اما گله ای نیست خودم می‌دانم 
از صورت ماهتان چنین می‌خوانم 

وضع لب و دندان شما غمبار است 
خندیندتان پدر کمی دشوار است

آزرده مشو از این همه شکوه گری 
بگذار حساب حرف دختر پدری 

*گونه خاک آلود 
این عبارت در زیارت ناحیه مقدسه نیز آمده است: «السلام علی الخدّ التریب»

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل