اشعار محرم عمان سامانی
باز وقت آمد که مستی سر کنمامام حسین (ع),عمان سامانی
1.0K
گشت تیغ لامثالش، گرم سیرامام حسین (ع),عمان سامانی
1.0K
مطرب ای مجموعۀ فصل الخطابامام حسین (ع),عمان سامانی
1.0K
عارفی گوید شبی از روی حالامام حسین (ع),عمان سامانی
1.4K
ساقی ای قربان چشم مست توامام حسین (ع),عمان سامانی
1.0K
باز دل را نوبت بیماری استحضرت زینب (س),عمان سامانی
1.1K
قابل اسرار دید آن سینه راامام حسین (ع),عمان سامانی
1.0K
پس زجان بر خواهر استقبال کردحضرت زینب (س),عمان سامانی
1.0K
خواهرش بر سینه و بر سرزنانشب و روز عاشورا,عمان سامانی
1.1K
دیگرم شوری به آب و گل رسیدامام حسین (ع),عمان سامانی
1.0K
وقتی از دانندهای کردم سؤالحضرت علی اکبر (ع),عمان سامانی
1.0K
خوش نباشد از تو شمشیر آختنحضرت علی اکبر (ع),عمان سامانی
1.0K
بازم اندر هر قدم، در ذکر شاهحضرت علی اکبر (ع),عمان سامانی
1.0K
هیچ میدانی تو ای صاحب یقینقاسم بن الحسن (ع),عمان سامانی
1.1K
باز دارم؛ راحت و رنجی بههم قاسم بن الحسن (ع),عمان سامانی
1.0K
آن شنیدستم یکی ز اصحاب حال حضرت عباس (ع),عمان سامانی
1.0K
باز از میخانه، دل بویی شنید حضرت عباس (ع),عمان سامانی
1.0K
باز لیلی زد به گیسو شانه را حضرت عباس (ع),عمان سامانی
1.0K
دوش گفتم با حریفی با خبرتوبۀ حضرت حر (ع),عمان سامانی
1.0K
ز آن نمیآرم برآوردن خروشتوبۀ حضرت حر (ع),عمان سامانی
1.0K
سری اندر گوش هر یک، باز گفت امام حسین (ع),عمان سامانی
1.0K
باز هستی، طاقتم را طاق کرد شب و روز عاشورا,عمان سامانی
1.0K
گوید او چون باده خواران الست ورود کاروان به کربلا,عمان سامانی
1.1K
بازم اندر مهد دل طفل جنونحضرت علی اکبر (ع),عمان سامانی
1.0K