نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
سری اندر گوش هر یک، باز گفت
باز گفت این راز را باید نهفت
با مخالف، پرده دیگرگون زنید
با منافق، نعل را وارون زنید
خوش ببینید از یسار و از یمین
ز آنکه دزدانند، ما را در کمین
بیخبر، زین ره نگردد تا خبر
ای رفیقان، پا نهید آهستهتر
پای ما را، نی اثر باشد نه جای
هر که نقش پای دارد، گو میای
کس مبادا ره بدین مستی برد
پی بدین مطلب، به تردستی برد
در کف نامحرم افتد، راز ما
بشنود گوش خران، آواز ما
راز عارف، در لب عام اوفتد
طشت اهل معنى از بام اوفتد
عارفان را قصه با عامى کشد
کار اهل دل به بد نامى کشد
این وصیت کرد با اصحاب خویش
تا بهکلى پرده برگیرد ز پیش
گفتشان کاى سرخوشان مى پرست
خورده مى از جام ساقى الست
اینک آن ساغر به کف ساقى منم
جمله اشیا فانى و باقى منم
در فناى من شما هم باقیاید
مژده اى مستان که مست ساقیاید
هنوز نظری ثبت نشده