
آلوده دامن خود را رساندم بر روی شانه بارم کشاندم اما همیشه، رَدَّم نکردی من نامهی خود با گریه خواندم یا رَبی اَلعَفو... دست گناهان بالم گرفته اشکی ندارم، حالم گرفته مهدی که از من دارد گلایه انگار قلب عالم گرفته (یا رَبی اَلعَفو)۴ حال خرابم، بسته به مویی باید چه کرد از بی آبرویی با روی بازت گفتی بیایم گفتم بیایم من با چه رویی؟ کو سَر به زیری، کو سَر به راهی افتاده ام از چاله به چاهی حالا رسیدم در محضرت با موی سفید و روی سیاهی (یا رَبی اَلعَفو)۴ ناز علی را نوکر خریده بارِ گدا را حیدر خریده با گریه عمری شبهای جمعه گفتم حسین و مادر خریده مظلوم حسینم...