
گوش کن این بانگ هل من ناصر است بار بر بندد هر آن کس حاضر است نه، چه گفتم؟ بر زمین بگذار بار کولهباری حز سبکباری میار عزم رفتن کن اگر مرد رهی الصلاة گر عاشق ثاراللهی بر سر نی زلف او دل میبَرد تا خدا منزل به منزل میبَرد یقظه در این ره نخستین منزل است بعد از آن توبه که تطهیر دل است بعد از آن عشق است وآنگه انقطاع تا ز نور معرفت یابی شعاع پنجمین منزل مقام معرفت مست خواهی شد ز جام معرفت چشم چون بستی ز هر چه غیر او چشم بگشا تا ببینی وحدهُ وحدهُ وحدهُ خوشا یکه شناس محو ربالناس شو، بگذر ز ناس یک قدم راه است از خود تا خدا یک قدم از خویشتن بیرون بیا ای خداجو باید از خود بگذری دیدهی حق شو که حق را بنگری دورهی آخر زمان، روز و شبت ذکر عَرِّفنی نیفتد از لبت هر نفس آهی برآور، کی خدا لایقم کن تا که بشناسم تو را ور نه سرگردان دور باطلم از نبی هم بیخبر مانَد دلم گر که نشناسم رسولت را به جان از امام خود کجا یابم نشان؟ گر که نشناسم امام خویش را چیزی از دینم نمیماند بجا ای خوشا با معرفتهای جهان خودشناسان، حقشناسان، همرهان همرهان موکب نعمالأمیر با ولی در پیچ و خمهای مسیر آه از جهل ولینشناسها سوختند از این عطش عباسها گر همه عالم شود بیمعرفت تو بمان، با معرفت بر بیعتت معرفت خواهی تو قاسم را نگر سوی رزم این عزمِ عازم را نگر تا بگیرد اذن میدان از عمو بوسه میبارد به دست و پای او معرفت بین و مرام حقپرست بهر او مرگ از عسل شیرینتر است ای خوشا شهد شهود هر شهید آنکه وجهالله را بیپرده دید پردهی ظلمت درید و مستِ مست پردههای روشنی را هم گسست