نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بشنو از نی نالههایی سوخته ماجرای نینوایی سوخته بشنو از نی رسم خاکستر شدن همسفر با یک گل پرپر شدن باید از نو بنگری در کار نی باید از سر بشنوی اسرار نی آه یا رب نی کجا و سر کجا؟ ای خدا حنجر کجا خنجر کجا؟ بر سر نی زلف او دل میبَرد تا خدا منزل به منزل میبَرد تا قیامت دلربایی میکند سالکان را رهنمایی میکند بر لبش آیات قرآن کریم هر خم مویش صراط المستقیم گوش کن این بانگ هل من ناصر است بار بر بندد هر آن کس حاضر است نه! چه گفتم؟ بر زمین بگذار بار کوله باری جز سبکباری میار عزم رفتن کن اگر مرد رهی الصلا گر عاشق ثاراللهی «یقظه» در این ره نخستین منزل است لحظهی بیداری اهل دل است هر کسی را نیست ره در این مقام گفت پیغمبر که «الناسُ نیام» اولین گام طلب بیداری است چشمهی این تاب و تب بیداری است کربلا بیدار باشِ عالم است هر چه آگاهیست از این پرچم است شد اذان صبح جانها یا حسین الرحیل کاروانها یا حسین جا نمانی جان من بیدار شو چشم بگشا لایق دیدار شو کن وضو در چشمهی ناب سحر چشم برگیر از شکرخواب سحر شستشو کن دیده و دل را به اشک نیست ره در این حرم الا به اشک سرخی صبح است خون عاشقان والضحایی ناگهان در آسمان خفتگان از کاروان جا ماندهاند تا ابد حیران صحرا ماندهاند وقت بیداری گذشت و دیر شد فرصت یاری گذشت و دیر شد تا برآمد آفتاب از نیزهها شد نماز صبح یک امت قضا چون زهیر ایکاش دلشادم کنی در مسیر کاروان یادم کنی تا به خود آیم، ز خود بیخود شوم سر بر آرم، آنچه نتوان شد شوم من که میدانم میآید پیک تو میدمد از هر رگم لبیک تو تیر دلرحمت شکارم میکند بر خودم هم آشکارم میکند تازه میفهمم که بودم، کیستم حیف از آن عمری که بی تو زیستم کاش برخیزم از این خواب گران آنِ تو باشم نه آنِ دیگران من که میدانم مرا هم میخری میبری تا کربلایت، میبری یک نگاه تو شهیدم میکند گر شقی باشم سعیدم میکند **** بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد