نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کمان حرمله قدم کمان کرد گل نشکفته من را خزان کرد *** عجب تیری به حلقومش نشسته که راهم را به سوی خیمه بسته *** چرا میخندی ای اصغر به رویم؟ گمانم نزد تو رفت آبرویم *** الهی حرمله از غم بسوزی که دیگر حنجر طفلی ندوزی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد