نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ماهُپاره، شیرُخواره آمده با من به میدان طفل مستم روی دستم با لب تشنه دهد جان دست گلچین داده او را پیچ و تاب خفته در آغوش من طفل رباب علی علی علی لای لای علی (3) *** میکنی بر من تبسم از چه رو ای ماهپاره؟ سینۀ صدپارۀ من شد برایت گاهواره من که هستم تا ابد شرمندهات میکشی آخر مرا با خندهات *** طفل خاموش، ای کفنپوش من ز داغت بیقرارم دیده بگشا کن تماشا من دگر یاری ندارم من که اکنون اشک غم افشاندهام من دگر تنهای تنها ماندهام
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد