نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کاشکی تو شب عزات تو حرم باصفات سینه میزدیم برات مثل مادرت به دل غصه داریم سر رو عکس گنبد تو میذاریم از غمت میباریم روی سر عالم داغ تو باریده زهرای مرضیه داغ ِجوون دیده وای از غم غربت میگیره همش صدام سیاهی میره چشام وا نمیشه این لبام ای وای از عطش میسوزه جگرم قوّت نداره دیگه بال و پرم نفسِ آخرم گرچه طبیبم من اما غریبم من میسوزم و یادِ شَیب الخَضیبم من کاشکی تو شب عزات تو حرم باصفات سینه میزدیم برات حقّم و ادا نکرد گرچه که حیا نکرد سرم و جدا نکرد امّا بمیرم کربلا چهها شد جسمِ جَدّم مُقطع الاعضاء شد رویِ خاک رها شد من که وطن دارم سر به بدن دارم گرچه غریب هستم اما کفن دارم کاشکی تو شب عزات تو حرم باصفات سینه میزدیم برات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد