نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من حسینی شدۀ دست امام حسنم یا حسن مولا، حسن مولا، حسن مولا... (کاش ببینیم یه روزی تو بقیع کربلا رو)2 بخونیم توی صحنت مدح شیر خدا رو دستهها بیان، دلشکستهها بیان آخر صفر پیاده خستهها بیان باصفا بشه، مشّایه به پا بشه (مسجدالنّبی شبیه کربلا بشه)2 (علم بیارن تو حرم بیارن)2 کتیبههای شعر محتشم بیارن نوکر عراقی آرزوش همینه چای عراقی بده تو دل مدینه نون و سبزی سفرهش برکت زندگیمه از قدیما میگفتن امام حسن کریمه السلام حسن، رحمت مدام حسن کربلامو از تو دارم یا امام حسن سفرهدار حسن، ای داروندار حسن (واسه ما بذار کربلا کنار حسن)2 (امیر حسن جان، بینظیر حسن جان)2 تو دست خالی منو بگیر حسن جان جنان حسن جان، عشق ما حسن جان عمو بزرگهی رقیه جان حسن جان سفرهدار تموم کائناته حسن جان من شنیدم حسینم مبتلاته حسن جان زندگیم حسن، آقای کریم حسن زندهایم که ما تو دنیا بگیم حسن بیمثل حسن، کرار جمل حسن گوشه چشم تو احلی من العسل حسن (دوا حسن جان، عشق ما حسن جان)2 قاسم تو چه کرده کربلا حسن جان عین جوونیت میزنه به لشگر شبیه شیراند همه بچّههای حیدر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد