یه کوچه همه زندگیه منو زیر و رو کرد
حسن عطاییپسندیدن5
بازدید2.8K
يه كوچه، همه زندگىِ منو زير و رو كرد يه كوچه، كه ما رو با نامردِ شهر روبِرو كرد يه كوچه، با يادش بايد مَرگ و باز آرزو كرد (یه کوچه، یه کوچه)۲ يه نامرد، به ما توى اين كوچه بَد كرد يه نامرد، رسيد راهو روى ما سَد كرد يه نامرد، (گلِ ياسِمونو لَگَد كرد)... يه مادر، كه رو صورتش يک نسيم جا میذاره يه مادر، كه پيشِ يه نابينا هم با وِقاره يه مادر، كه نامرد مىدونه كه تو راهى داره یه مادر... يه نامرد، كه تو كوچه در انتظاره يه نامرد، عجب دستِ سنگينى داره يه نامرد، روى چادرش پا میذاره بلند شو، بيا تا بريم خونه اِى قد خميده بلند شو، برا من بَده رنگت اينطور پريده بلند شو، نفس مىزنى جون به لبهام رسيده بلند شو... مىدونم، كه گوشوارهى تو رو خاكاس مىدونم، كه اين يادگارىِ باباس مىدونم، وجودت پر از عشقِ مولاس