
کار اشقیا به انتها رسید بعد دقائقی که سرتو بُرید پیام ذوالجناح به خیمهها اومد صدای نالهای با سوز و آه اومد علیکُنّ بِالفرار... شهزادهای بلند صدا میزد به جمع فرار کنید آخه ریخت همه چی به هم یه دخترِ یتیم با گریه میدوید حرمله میدوید رقیه میدوید لال شی زبونِ من، لال شی زبونِ من حرمله میدوید عقیله میدوید بمیرم بهتره، بمیرم بهتره آخه چی بگم من از عُلیا مخدّره بمیرم بهتره، بمیرم بهتره مگه همبازیِ یک بیحیا دختره بمیرم بهتره، بمیرم بهتره یکی گوشوارهی دخترشو میبَره بوی خون میاد چه بوی دودیه یه داداش علقمهست یکی تو گودیه صبورِ فاطمه چی به خدا میگه این دفعه خواهرش داره با آه میگه علیکُنّ بِالفرار... خیمه آتیش گرفت ریز و درشت نگم یه لشکری با یه قبیله در نبَرد صدای زینبه، بیا منو بزن سکینه جان سریع گوشوارهتو بکَن موهای دخترِ بیتابو ول کنید سپر منم فقط ربابو ول کنید نخونم بهتره، نخونم بهتره ماجرای معجرو ندونم بهتره نخونم بهتره، نخونم بهتره فکر کنم لال شه دیگه زبونم بهتره روضه سنگینه زبون قاصر یا مظلومِ بِلا ناصر