نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل تو دلم نیست دلپریشونم اجازه میخوام روضه بخونم از زبون شمر میخونم اینبار اون حرفایی که گفته به مختار من بودم و چندتا سوار میدان پُر از گرد و غبار حسینو دیدم زیر سنگ گودال شلوغ از نیزهدار هر کسی با چیزی میزد از گوشه و از هر کنار نیزه به پهلوش میزدن چند بار نَه یک بار نَه دو بار از بس که تشنه بود نمیدید هیچ جایی رو چشمش جوشنشو با نیزه درآوردن از جسمش آه حسین ، آه حسین... حرفا زیاده بگم چیاشو هر چی شد اون روز تو قتلگاه شد زینبو دیدم بالا بلندی گفت آخه نامرد به چی میخندی خندیدم و صداش زدم مقابل چشاش زدم حسینو میدید زیر پام میدید به پهلوهاش زدم یه چندتا دونه نیزه رو از کینهی باباش زدم یه تیرو از فاصله کم قشنگ به سینههاش زدم جلو چشای خواهرش موهاشو پیچیدم با ضربه ضربه از قَفا سرو میبُریدم آه حسین ، آه حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد