تصویر وحید شکری - چهل سال گریه، چهل سال غربت

چهل سال گریه، چهل سال غربت

[ وحید شکری ]
چهل سال گریه، چهل سال غربت
چهل سال دوری، چهل سال حسرت

چهل سال کابوس، چهل سال زاری
زاری و دل بی‌قراری و چشم انتظاری واسه دیدن مادر

از همون هفت هشت سالگی
دیگه زندگی رو نفهمیدم

از همون هفت هشت سالگی
چه قدر حرفای بدی شنیدم

از همون هفت هشت سالگی
(دیگه صورتِ مادرو ندیدم)۳

چهل سال هرشب
دارم تو خواب می‌بینم صحنه‌ای

که دومی شد آماده
بین چهل تا نامحرم
مادر من گیر افتاده

حسن حسن، غریب آقام آقام آقام...

چهل سال فکرِ، دو تا گوشواره
چهل سال خوابِ، یه گوشِ پاره

یه کابوس کرده، منو بی‌‎چاره
میبینم توی خوابم همش
کابوس و صحنه‌ی زمین خوردن مادر

قاتلم شده کوچه‌ای
که دیدم چه قدر تاریک و تنگه

قاتلم شده کوچه‌ای
که دیدم رد خون روی سنگه

قاتلم شده کوچه‌ای
(که دیدم مثل میدون جنگه)۳

(چهل سال هرشب)۲
هنوز صدایِ اون تو گوشمه

صدای ضربه ی سیلی
هنوز جلوی چشمامه
صورتی که شده نیلی

حسن حسن، غریب آقام آقام آقام...

پربازدید‌ترین‌های زمینه امام حسن مجتبي(ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام حسن مجتبي(ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های وحید شکری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد