نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پشت در که افتادم پشت در که آشفتم تا دیدم علی تنهاست زیر لب به خود گفتم زهرا علم بردار محکم قدم بردار دست خدا بستهست برو تیغ دو دم بردار با اینکه دست به دیوارم دست از حیدر برندارم بعد از این خود ذوالفقارم حیدر حیدر، جان زهرا با اینکه توانم رفت دست او کمکم که از کار افتاد کار با پهلو و مسمار افتاد هر چه نیرو داشتم بردم به کار تا نبیند غنچهام آسیب خار با اینکه توانم رفت با اینکه دگر مردم زیر لب به خود گفتم وقتی که زمین خوردم زهرا نگو پهلو زهرا نگو بازو بردند امامت را تو مامومی نه یک بانو کامل کردم قیامم را این حج ناتمامم را برگرداندم امامم را حیدر حیدر، جان زهرا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد