نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو امیدی، تو پناهی تو امینه، تو امانی بتکان چادر خود را که دلم را بتکانی تو که از دل خستهی ما، با خبری مادری کن و وقت دعای سحری به غلام سیاه خودت، کن نظری شاید نرسی موقع مرگم به کنارم اما بکشان چادر خود را به مزارم ای مادر، ای مادر... تو سکوتی، تو صدایی تو اقامه، تو اذانی برسان منتقمت را که به یارم برسانی برسد که شود نفسی مرهم تو به لبش دم یا علی است و دم تو روی بام جهان بزند پرچم تو لبخند تو با آمدنش میرسد از راه برکعبه زند بانگ علیً ولیُ الله اشهد انَ علیً ولیُ الله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد