نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هر تیکه از تنت رو از یه طرف میارن یه بار دیگه تو این دشت عبا اومد به کارم بالا نمیاد دیگه نفس هام جمعت کنم چجوری رو عبام ؟ جونی دیگه نمونده برای من، خدا جوونمو از تو میخوام غم تو میبره روحم رو از تنم از طرف دیگه خندهی دشمنم برای بردنت بدجوری مضطرم باید بیان همه جوونهای حرم لشکر کوفه و شام اِستاده به تماشای شه و شهزاده شه به روی پسرش افتاده رسید عمه جون بابا، ببین حالا پهلومه علی بین این لشکر پر از چشمهای شومه باید بردت از میدون به سمت حرم اما رو دستم که میگیرم میریزه تنت بابا هر جا میرم پر از تو شده چه کردی علی تو کربوبلا ؟ قرآن من ورق ورقه تمام تنت رو خاک بلا جون میدادن کنارت اگر که عمو نبود علی بخدا علی اکبرم علی اکبرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد