تصویر سید مجید بنی فاطمه - نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو

نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو

[ سید مجید بنی فاطمه ]
  • 6.4K
  • 17
  • 0
نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو
عروج كردن سمت كمال يعني تو

نشسته‌ام بنويسم تصورت، هيهات
فراتراز جريان خيال يعني تو

محبت تو همان آيينه است و مِهرت آب
تو آب آيينه‌ای پس زلال يعني تو

ز برگ‌هاي تو بوي رسول مي‌آيد
گل محمدیِ بي مثال يعني تو

مسير رد شدنت را كسي نگاه نكرد
جمال زير نقاب جلال يعني تو

تو نور و نورٌ علي نور و خالق‌النوري
تو از تصور خاكي نشين ما دوري

تو آن دعاي رسولي كه مستجاب شدي
براي خانۀ خورشيد آفتاب شدي

يگانه دختر احمد شدن مراد نبود
براي ام ابيهايي انتخاب شدي

تو مرتضي نشده اين همه صدا كردي
تو مصطفي نشده صاحب كتاب شدي

علي به پاي تو شد ذره ذره آب و سپس
تو هم به پاي علي ذره ذره آب شدي

تو عادلانه‌ترين فيضي و دوتا نه سال
نصيب روح نبي و ابوتراب شدي

تو آفتاب رسولي و آسمان علي
تو روح سينۀ پيغمبري و جان علي

شب سياه بگيرد تمام دنيا را
اگر ز خلق بگيرند نام زهرا را

هزار سال به جز آستانۀ كَرمت
نبرده‌ايم درِ خانه‌اي تمنا را

ز روي عاطفه خوابت نمي‌برد شب‌ها
اگر روا نكني حاجت گداها را

قرار نيست به نان مدينه لب بزني
ز سفره‌ات نگرفتند رزق بالا را

براي آن‌كه مقام تورا نشان بدهند
نموده‌اند فراهم بساط فردا را

دل رسول خدا را اسير درد مكن
مگير از سخن خويش لفظ بابا را

بگو پدر که نبی را حیات می‌بخشی
ز درد و غصه دلش را نجات می‌بخشی

زمین بدون نگاهت تب بهار نداشت
شبیه کوه بلندی که آبشار نداشت

بعید نیست ببخشی همه قیامت را
نمی‌شود ز تو اینگونه انتظار نداشت

دعای پشت سر تو مراد مولا بود
وگرنه هیچ نیازی به ذوالفقار نداشت

بهشت،منزل توست اين همه طلب دارد
وگرنه هيچ كسي با بهشت كار نداشت

دوازده نخ وصله به چادرت ديدند
به ساده زيستی‌ات عمر روزگار نداشت

همه جهيزيه‌ات بود چند ظرف گلين
تجملات براي تو اعتبار نداشت

شب عروسي خود ياد قبر افتادي
شكوه رخت نو‌ات را به سائلي دادي

بهشت هستي و عطر معطري داري
هميشه آب و هواي مطهري داري

به نيمي از نفست انبيا بزرگ شدند
تو از قديم دم ذره پروري داري

صحيفۀ تو تماما تنزل وحي است
از اين لحاظ تو قرآن ديگري داري

يتيم مكه بدهكار مهرباني توست
تو گردن پدرت حق مادري داري

يگانه علت غايي خلقتي زين رو
تو با تمامي خلقت برابري داري

ظهور ظاهرت انسان و باطنت حوراست
ولايتي كه تو داري ولايت كبراست

نبينم از نفست آه آه مي‌ريزي
شبيه برگ گلي گاه گاه مي‌ريزي

تو دست و سينه و پهلو مي‌آوري داري
به پاي شير خدايت سپاه مي‌ريزي

ميان اين‌همه درگيري اي شكسته غرور
به دست بستۀ مولا نگاه مي‌ريزي

چقدر فكر حسيني به فكر گودالي
چقدر اشك بر اين بي سپاه مي‌ريزي

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح حضرت زهرا (س)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های سید مجید بنی فاطمه

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد