نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای که به جسم نبی، قلب تویی جان تویی ای که به جان علی، جلوهی جانان تویی روضهی احمد تویی جنّت و ریحان تویی سیرتِ ختم رسل، سورهی انسان تویی در دو جهان صاحبِ سفرهی احسان تویی بطن نبوت تویی، باطن قرآن تویی کیست ز نور دعا، ساخته مصباح کیست؟ در دل ظلمات جان، فالق الاصباح کیست؟ جز تو که ریحانهای، روح که و راح کیست؟ حضرت موسی چه نام خواند بر الواح، کیست؟ در دل مشکات کیست، آنسوی مصباح کیست؟ دوازده چشمهی دُرِّ درخشان تویی تو باطن نمازی، حقیقت حج تویی آن که امامت از او آمده منتج تویی آنکه به قلب نبی آمده مدرج تویی صحیفهی عرش را نام مدرّج تویی چراغ روشن تویی، سراج منهج تویی به لوح محفوظ حق، صاحبِ عنوان تویی زهرهی زهرا تویی نور الهی تویی مرکزِ منظومهی لایتناهی تویی به بحرِ وحی خدا فرشته ماهی تویی به جانبِ کبریا همیشه راهی تویی آن که خدا عصمتش داد گواهی تویی سالکهی واصلِ متصل الان تویی فخر تبار قریش، الفتِ ایلاف توست دست شه اولیاست که بوریاباف توست ستاره سجّاد تو، فرشته طواف توست رهایی بندگان، رهین الطاف توست هر چه بخوانم تو را، کمتر از اوصاف توست هر چه بگویم تو را، خوبتر از آن، تویی آن که بر او مصطفی گشته ثناگو تویی شاخهی مریم تویی، خوشهی شببو تویی سرّ ضمیر علی، «تو» تویی و «او» تویی حقِ هوالحق تویی، هوی هوالهو تویی مــادر آزادهی ضــامن آهــو تــویی جلوهی طوس الرضا، نور خراسان تویی در صدف آسمان نام تو راحیل بود همدم روح و ملک محرم جبریل بود بطن تو یا فاطمه، باطنِ تنزیل بود حجّت تورات بود آیت انجیل بود جلوهگهِ قهر تو طیراً ابابیل بود قبلهی توحید تو، کعبهی ایمان تویی جان عزیز علی، جنّت الاعلی تویی شاخهی طوبی ز عرش رفته به بالا تویی یار علی هیچکس، نباشد الّا تویی چشمهی غیرت تویی، اصل تولا تویی مادر ششماههی شهید مولا تویی صاحب ششگوشهی شاه شهیدان تویی تویی تو امِّ موسی که خُلق کاظم از توست نبوه الباقیه که وحی دائم از توست قائمه العرشی و قیامِ قائم از توست در دو جهان پایهی کاخ مکارم از توست بیت معالی از تو، قصر معالم از توست عالمهی عالمِ عالمِ یزدان تویی خصم محمد ز تو، ابتر و منکوب شد نزد حبیب خدا که چون تو محبوب شد؟ به مرهم دست تو، زخم نبی خوب شد به مرهم دست تو، زخم نبی خوب شد جنین ششماههات مسیح مصلوب شد غباری از چادرت شفای یعقوب شد معجز پیراهنِ یوسف کنعان تویی هجر من الخلق تو، سیرالی الله: تو به جانب کبریا، راستترین راه: تو منطق البروجِ دوازده ماه: تو حجت، خونخواهِ تو، حجتِ خوانخواه: تو غنچهی نشکفته را برده به همراه: تو پیش از مقتلِ شهید عطشان، تویی پایهی مسجد بلند، به لرزهی شیونت منکر حق کور شد، به خطبهی روشنت دست زده مصطفی، به گوشهی دامنت دوستِ او دوستت، دشمن او دشمنت حسرت یوسف شده، معجزِ پیراهنت یک شبه هفتاد تن، کرده مسلمان تویی فرشته سیب بهشت به تو تعارف کند نزد تو روح الامین، قصد تشرف کند پشت در خانهات، نبی توقف کند حیف که این خانه را شعله تصرف کند چشم علی را پر از اشک تأسف کند که ماهِ غمگینترین شامِ غریبان تویی تمامیِ اولیا گوش به دستورِ تو کلیمه الحق تویی، مدینه شد طورِ تو به لوح عرش خدا، کتاب مسطورِ تو دلیل یوسف شده، جلوهی مستورِ تو به پشت هم هفت قفل، باز شد از نور تو به عین حجب و حیا، مطلق برهان تویی کلید رحمت تویی، منجی امت تویی عین کرامت تویی، اصل مودت تویی گنج نهان خدا در دل ظلمت تویی اسوهی مهدی تویی، حجّتِ حجّت تویی قرب قریب خدا، صاحب قربت تویی اذنِ اذانِ بلال، امامِ سلمان تویی ******* شاعر: محمد سعید میرزایی **********
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد