نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در میان شعر تو بانو اگر حاضر شدم خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم نام شیرین تو بردم فاطمه شاعر شدم رشتهای بر گردن ابیات من افکنده دوست میبرد شعر مرا آنجا که خاطرخواه اوست ناگهان دیدم میان خانهی پیغمبرم چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم چرخ میزد یک نفس روحالقدس دور و برم تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک ای محمد دشمنت را دوست ابتر میکند خانهات را بوی ریحانه معطر میکند دیدنش بار رسالت را سبکتر میکند دختر است اما برایت کار مادر میکند دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین میشود ام ابیها، هر دو با هم، بعد از این
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد