ناتوون شده أباعبدالله خیلی وقته نیمهجون شده أباعبدالله جگرش دوباره خون شده أباعبدالله واسه خیمه نگرون شده أباعبدالله حال خراب دخترش، یه طرف و اضطراب خواهرش، یه طرف غصّهی غربت حرم، یه طرف آتیش و غارت حرم، یه طرف چِقدر بیتابه دختر سهسالهشم میون خیمه خوابه این صدای روضهی فراته که پیچیده پسر فاطمه تشنهی یه جرعه آبه (واویلا علیالحرم، واویلا علیالحرم) زیر نیزهها أباعبدالله راضیه به قسمت و قضا أباعبدالله تو هجوم زیر دست و پا أباعبدالله میزنه مادرشو صدا أباعبدالله حرمله و شمر و سنان، یه طرف خندهی تلخ ساربان، یه طرف نیزه و شمشیر و عصا، یه طرف خنجر کند بیحیا، یه طرف نفسش سنگینه شمر بیحیا رو سینهی حسین میشینه آسمونیا میگن شمر حیاکن بس کن مادرش تو قتلگاهه و داره میبینه (بُنیَّ بُنیَّ بُنیَّ بُنیَّ، بُنیَّ بُنیَّ بُنیَّ بُنیَّ)
بی نهایت عالی بود.